.●♥خلوتكده♥●.

دنیای نوجوانی به همه سبک

سلام دوستان 

ادرس وبلاگم برای همیشه تغییر کرده 

به دوستانی که به این وبلاگ می اومدن پیشنهاد میدم  که به اون وبم هم سری بزنند 

منتظر حظورتون هستم 

از دوستان خواهش میکنم دیگه به اینجا نظر ندن چون که چک نمیشه 

و به ادرس جدیدمون نظر بدن 

khalvatkadehmanoto.blogfa.com

با تشکر - عرفان 

نوشته شده در 92/12/29ساعت توسط ♥BIBAK♥| |

دانلود فول البوم صدای عشق  و احساس مازیار فلاحی 



دانلود از دو لینک متفاوت 

وبلاگ رسمی مازیار فلاحی 

sari download

نوشته شده در 92/12/10ساعت توسط ♥BIBAK♥| |

بوی سیب یعنی


بوی عشق و بوی حق


بگذار بگویم من در یک کلام یعنی بوی "حسیـــــــن(ع)"
نوشته شده در 92/09/17ساعت توسط *roya*| |

دلم تنگه غروب کربلاته....


بیخود گفته اند که زندگی پنج دوره است:


کودکی و نوجوانی و جوانی و میانسالی و پیری


زندگی تنها دو دوره است....


قبل از کربــــــــــلا رفتن و بعد از کربــــــــلا رفتن..

نوشته شده در 92/09/17ساعت توسط *roya*| |

به هوای حرم کرب و بلا محتاجم....


کاشکی خونم توی کربلا بود


زندگیم به که چه با صفا بود


شروع هر روز زندگیم با

یه سلامی به سوی آقــــا بود

نوشته شده در 92/09/17ساعت توسط *roya*| |


امام سجاد علیه السلام یک حرف عجیبی زدند به کوفیان وقتی از کربلاء برگشتند...


فرمودند:تکونوا لا لنا و لا علینا


ای کوفیان نه با ما باشید و نه بر علیه ما...
نوشته شده در 92/09/17ساعت توسط *roya*| |

ديــــربــــاريــدي ديــر...

آهـــــاي اي بـــاران


بـــا تو هستــم...


صدايــــم را ميـــشنوي


يــك هفتــه ايســـت كه ديـــگر صــداي شش مــاهه نــمي آيـــد...


يـــك هفتـــه ايست كه مشك ســـقا تيـــر خورده اســت...


ديـــر بــاريدي باران ديــر ....


حـــال كه ميــباري ببــار كه به بـــهانه تـــو اشـــك چشــمان زينب بي بـــهانه بــبارد ..

نوشته شده در 92/09/06ساعت توسط *roya*| |

دنيا بدون روضه آقا جهنم است


يعني بهار نوکري ما محرم است 


دهه اول يا دهه دوم فرقي نميكند


روضه به کار و زندگي ما مقدم است


نوشته شده در 92/09/06ساعت توسط *roya*| |

اقاجان یعنی ما لیاقت نداریم



این روزا همه حرفها متوجه محرمه

تا محرم چقدر مانده است ؟؟؟

چند روز دیگه محرمه؟؟؟

امسال محرم کدوم هیئت بریم؟؟؟

از یه نفر شنیدم میگفت: تا فرج چقدر مانده است 

گفتم محرم را دوست نداری مگر 

گفت محرم بدون ارباب به دلم نمیشیند

اونجا بود که فهمیدم ما چقدر یتیم هستیم

اقـــــــــــــــــــــاجان نوکرات بدجوری منتظرت هستن 

مهدی فاطمه

هرچه زودتر بــــــیـــــــــــــــــــــــــــا
نوشته شده در 92/08/30ساعت توسط *roya*| |


ادامه مطلب
نوشته شده در 92/08/30ساعت توسط *roya*| |


باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟


باز این چه رستخیز عظیم است؟ کز زمین بی نفخ صور، خاسته تا عرش اعظم است


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است


گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب کآشوب در تمامی ذرات عالم است


گر خوانمش قیامت دنیا، بعید نیست این رستخیز عام، که نامش محرم است


ی قوم، در این عزا بگریید برکشتهٔ کربلا بگریید

در ماتم او خمش مباشید یا نوحه کنید، یا بگریید

اشک از پی چیست؟ تا بریزید چشم از پی چیست؟ تا بگریید

نوشته شده در 92/08/29ساعت توسط ELYAS| |


شعردر ادامه ی مطلب ...


ادامه مطلب
نوشته شده در 92/08/29ساعت توسط ELYAS| |

به ادامه ی مطلب سر بزنید وشعر رابخونید

ادامه مطلب
نوشته شده در 92/08/29ساعت توسط ELYAS| |

محرم؛ روز به روز، ‌ساعت به ساعت سال را طی کرده و ‌آمده است و خیمه پهن‌کرده در میدان 

شهر، در کوچه پس کوچه های محله ها، در گلوی بلندگوهای مساجد که سال تا سال با سکوت 

همراه بوده است. محرم آمده و همه جا ذکر حسین (ع) است. هر محفلی سیاهپوشی را تجربه 

می کند. دیوارهای شهر با زبان گریه با ما صحبت می‌کنند. محرم آمده تا صدای طبل و سنج و 

شیپور، خفتگان خفته را بیدار کند. محرم آمده تا ما دوباره بباریم و آب جلگه‌های پایین دست را 

حاصلخیزتر کند. این روزها باران حسینی تندتر می‌بارد و رودها همه نژادشان برمی‌گردد به 

علقمه و دست‌ها در آسمان قد می‌کشند در پی باران خداوندی تا عطشانی خیمه‌های امام حسین 

(ع) را پاسخی درخور باشند. این روزها ابوالفضل العباس بلندترین نامی است که دهن به دهن 

می‌گردد و دهان شهر غم آلود را شیرین می‌کند.


به ادامه مطلب سربزنيد

ادامه مطلب
نوشته شده در 92/08/28ساعت توسط *roya*| |

چهار ساله بودم. روی زمین می نشستم و نقش های قالی را روی کاغذ می کشیدم. پدرم هم

از این وضعیت راضی بود. پدرم نماینده شرکت فرش در اصفهان بود. استادی بود که برای ایشان

نقش فرش می کشید. یک بار پدرم مرا پیش او برد. استاد، نقش یک آهو را به من داد و گفت از

روی آن نقاشی کن. تا صبح فردا حدود دویست طرح در اندازه ها و جهت های مختلف کشیدم.

برای استاد باور کردنی نبود.

هنرجویان امروز بعد از اندک زمانی خدا را هم بنده نیستند. من آنقدر رنگ برای استادم سابیدم

که کف دستهایم پینه بست.

سه سال پیش از انقلاب، روز عاشورا، مادرم گفت: برو روضه گوش کن تا چند کلام حرف

حساب بشنوی. گفتم: من حالا کاری دارم بعد خواهم رفت. رفتم اتاق، اما خودم ناراحت شدم.

حال عجیبی به من دست داد، قلم را برداشتم و تابلو" عصر عاشورا" را شروع کردم. قلم را که

 برداشتم همین تابلو شد که الان هست، بدون هیچ تغییری. الان که بعد از سی سال به این

 تابلو نگاه می کنم، می بینم اگر می خواستم این کار را امروز بکشم، باز هم همین تابلو به

 وجود می آمد، بدون هیچ تغییری. یک چیزی دارد این تابلو که خود من هم گریه ام می گیرد.

 در این تابلو مایه اصلی تصویر گرایی، مرکز تصویر دیده نمی شود. جایش خالی است.

امام حسین که محور اصلی این تابلوست در اثر دیده نمی شوند.


این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟ 

                                                              این چه شمعیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟وان


ه ی اوست ؟

تصاویر در ادامه ی مطلب 




ادامه مطلب
نوشته شده در 92/08/26ساعت توسط ♥BIBAK♥| |

Design By : Mihantheme